تبليغاتX
< < آموزش قالب كدجاوا> > .::نامه هایی به فرشته ی نگهبانم::. - نامه(287)
به سایه ها دل نبندید
 

    " اگر منت  نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم:

 و هزار گلبوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.ديشب روز هاي خوش با هم بودنمان همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند...

زيبا به بزرگي مهرباني ات ببخش كه اشكهايم دل نوشتهايت را بوسيدند. ستاره به ستاره جستجويت كردم ولي نيافتمت. از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي که اینقدر زود رنج و کم طاقتی ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم. . قاصدك هم برنگشت. شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است. 

كاش ياس هايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازدنيم نگاهي به شبهاي تنهايي ام كن لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران ميکني.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند. همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به پاس دوست داشتنت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم در این آتش گرو و دلنشین آب مي شود. تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهربانم چرا امشب نيستي؟؟؟"


+ نامه اي در  Tue 27 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  |