تبليغاتX
< < آموزش قالب كدجاوا> > .::نامه هایی به فرشته ی نگهبانم::. - نامه(284)
به سایه ها دل نبندید

 

 " دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده. "

    "خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

به ياد شبي مي افتم که تو را روی مبلی مشکی تنها بالای سرم یافتم.

 دوباره مي خواهم آن شب تکرار شود.تو را کجا مي توان ديد؟

در آواز شب آويز هاي عاشق؟در چشمان يک عاشق مضطرب؟در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

اي کاش مي توانستم تنهاييم را وقتی نیستی براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.

کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.

مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره زیبا با تو..."

 

+ نامه اي در  Fri 9 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  |