تبليغاتX
< < آموزش قالب كدجاوا> > .::نامه هایی به فرشته ی نگهبانم::.
به سایه ها دل نبندید

    "عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدیگر ویرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین وآسمان را

واژگون ,مستانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته

و تاب تماشای تمام زشت کاری های این مخلوق را دارد

و گرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

 

                                       عجب صبری خدا دارد!" 

 

+ نامه اي در  Wed 19 Aug 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

   

         "مي نويسم از تو، از تو اي پاك ترين ، تازه ترين نغمه ي عشق تو كه سر سبز ترين منظره اي ، تو كه سرشار ترين عاطفه را ، نزد تو پيدا كردم وتو كه سنگ صبورم هستي ؛ در تمام لحظاتي كه خدا شاهد اندوهم هست به تو مي انديشم و به تو مي بالم و از تو مي گيرم ، هر چه انگيزه درونم دارم روزها مي گذرد ، عشق ما رو به خدايي شدن است رو به برتر شدن از هر حسي ، كه در اين عالم خاكي پيداستدوستت مي دارم از همين نقطه ي خاكي تا عرش

دوستت مي دارم از زمين تا به خدا"

 

+ نامه اي در  Wed 29 Jul 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  |