تبليغاتX
< < آموزش قالب كدجاوا> > .::نامه هایی به فرشته ی نگهبانم::.
به سایه ها دل نبندید
 

     "از تو مهربان تر کيست که دردهايم را با او در ميان بگذارم و زخمهاي دلم را پيشرويش بشمارم .
از تو آيينه تر کيست که هزار توي روحم را به من نشان دهد بي آنکه سرزنشم کند 
مهربانم!
مرا به خاطر همه نامه هايي که برايت ننوشتم... ببخش
مرا به خاطر همه آوازهايي که براي تو نخواندم... ببخش
مرا به خاطر پنهان کردن حرفهاي دلم که به تو نگفته ام... ببخش
نازنینم!
صدايم را ببخش ؛ لبهايم را ببخش ؛ اشکهايم را ببخش 
از تو راز نگهدار تر کيست؟؟؟ ؛ که سر گذشت دستهايم را برايش بنويسم و از فاصله ها گله کنم ؛ از تو آيينه تر کيست که قامت بر قامتش بايستم و احوال دلم را بپرسم ؟؟؟؟؟"

 

 

+ نامه اي در  Mon 16 Feb 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

      

     "وقتی در عشق ورزیدن احساس ناتوانی می کنی و وقتی احساس می کنی که هیچ کس نمی تواند

     دردهایت را التیام بخشد یا خیلی تنهایی:

     به یاد بیاور دوست من...

     خدا می تواند...

     وقتی احساس می کنی به خاطر گناهانت قابل بخشش نیستی و هیچ کس نمی تواند تورا دوست

     بدارد:

     به خاطر بیاور نازنینم...

     خدا می تواند...

     وقتی فکر می کنی هیچ کس غم های دلت را نمی فهمد و احساس نمی کند:

     بدان خوب من...

     خدا می تواند...

     وقتی به بن بستی رسیدی که حس کردی هیچ کس صدایت را نمی تواند بشنود:

     مطمئن باش یار من...

     خدا می تواند...

     و سرانجام  وقتی هیچ کس به تو عشق نمی ورزد و نمی تواند تو را آنطور که هستی دوست بدارد:

    بهترینم...

     خداوند می تواند...

     تا ابد..."

 

+ نامه اي در  Sun 1 Feb 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

 

    " اگر منت  نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم:

 و هزار گلبوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.ديشب روز هاي خوش با هم بودنمان همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند...

زيبا به بزرگي مهرباني ات ببخش كه اشكهايم دل نوشتهايت را بوسيدند. ستاره به ستاره جستجويت كردم ولي نيافتمت. از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي که اینقدر زود رنج و کم طاقتی ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم. . قاصدك هم برنگشت. شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است. 

كاش ياس هايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازدنيم نگاهي به شبهاي تنهايي ام كن لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران ميکني.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند. همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به پاس دوست داشتنت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم در این آتش گرو و دلنشین آب مي شود. تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهربانم چرا امشب نيستي؟؟؟"


+ نامه اي در  Tue 27 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  |