تبليغاتX
< < آموزش قالب كدجاوا> > .::نامه هایی به فرشته ی نگهبانم::.
به سایه ها دل نبندید

    "در ستايش موهايت مي‌بويم گيسوانت را تا فرشته‌ها حسودي کنند به عطر تو. شانه مي‌زنم موهايت را تا حوري‌ها سرک بکشند از بهشت براي تماشا. شعر مي‌گويم براي تو تا کلمات کيف کنند مست شوند بميرند.

در ستايش دست‌هايت وقتي كه دل دست‌هايم تنگ مي‌شود براي انگشتان مردانه ات آن‌ها را مي‌گذارم برابر خورشيد تا با ترکيبي از كسوف و گرما دوري‌ات را معنا كنم.

در ستايش چشم‌هايت دست خودشان نيست وقتي از فرط معصوميت با تابشي از جنس عشق روح‌هاي ولگرد بعدازظهر را بر نيمکتي سنگي کشتار مي‌کنند، چشم‌هايت..."


+ نامه اي در  Sat 17 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

 

   "پروردگار من...

روزهای تقویم بی کسی ام

بی امید به لطف تو

چگونه سپری خواهد شد؟

آیا مرا که بی پناهی این جهان

و سیا هی کردارم

روزها و روزگارم را خط خطی کرده است

جز ایمان به مهربانی تو

امیدی خواهد بود..."

 

 

+ نامه اي در  Tue 13 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

 

 " دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده. "

    "خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

به ياد شبي مي افتم که تو را روی مبلی مشکی تنها بالای سرم یافتم.

 دوباره مي خواهم آن شب تکرار شود.تو را کجا مي توان ديد؟

در آواز شب آويز هاي عاشق؟در چشمان يک عاشق مضطرب؟در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

اي کاش مي توانستم تنهاييم را وقتی نیستی براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.

کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.

مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره زیبا با تو..."

 

+ نامه اي در  Fri 9 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

  

    "به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر سفر نكني...اگر كتابي نخواني...اگر به اصوات زندگي گوش ندهي...اگر از خودت قدرداني نكني

   به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:زماني كه خودباوري را در خودت بكشي...وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

   به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر بردهي عادات خود شوي...اگرهميشه از يك راه تكراري بروي...اگر روزمرّگي را تغيير ندهي...اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني...يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني

   تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر از شور و حرارت...از احساسات سركش...و از چيزهايي كه...چشمانت را به درخشش وامي‌دارند...و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند دوري كني


  تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر هنگامي كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني...اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني...اگر وراي روياها نروي...اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يك بار در تمام زندگيات وراي مصلحت‌انديشي بروي

امروز زندگي را آغاز كن...امروز مخاطره كن...امروز كاري كن "


 

+ نامه اي در  Mon 5 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

  

      "نميتوانم....فهمیدم که بی تو نمیتوانم !شروع آهنگ رفتنت ...پايان لحظه هاي خوشم بود تيک تاک سرنوشتم را ببین ! زمان ایستاده...عقربه ها ، حرکت کنید...ثانیه ها ، گذر کنید
روزگارم تلخ شده ...منتظرت نشستم...چشم به راه دوخته ام...دل تنگت شده ام ...کاش میدانستی چقدر برایم عزیز شده ای...کاش میدانستی انتظارت فرسوده ام میکند...برگرد و بازهم برایم بخند...اگر میدانستی خندیدنت چگونه شادم میکند...همیشه برایم میخندیدی

برگردو در آغوشم بکش...اگر میدانستی گرمای وجودت با من چه میکند...مرا از خود نمیکندی !..ساده بگویم...برگرد تا هستیم را ...تا وجودم را ....بر کف دو دستم نهم و عاشقانه جان فدایت کنم !"

گل باغ بهارم  " دوستت دارم "

+ نامه اي در  Sat 3 Jan 2009....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

    "مي نويسم از تو!!

از تو اي شادترين،اي تازه ترين نغمه ي عشق !!تو كه سر سبز ترين منظره اي تو كه سرشارترين عاطفه را نزد تو پيدا كردم !!و تو كه سنگ صبورم بودي در تمام لحظاتي كه خدا شاهد غصه و اندوهم بود...!!به تو مي انديشم ... به تو مي بالم ... واز تو مي گيرم ... هر چه انگيزه درونم دارم !!من شباهنگام آن دم كه تو را نزد خود مي بينم بهترين آرامش  برترين احساس نياز در دلم مي جوشد روزها مي گذرد ... عشق ما رو به خدايي شدن است رو به برتر شدن از هر حسي كه...!!!"

+ نامه اي در  Wed 31 Dec 2008....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

 

 

+ نامه اي در  Sat 27 Dec 2008....ساعت  توسط  fa.riiba  | 

  

   "دلواپس اشك هايي كه سرازير نشدند نيستم
دلواپس نگاه هايي كه خيره نماندند نيستم
دلواپس گونه هايي كه از خجالت سرخ شدند نيستم
دلواپس گوش هايي كه نجواهاي دلخواهشان را نشنيدند نيستم
دلواپس لب هايي كه به غم برچيده شدند اما به لبخند گشوده نشدند نيستم
دلواپس بوسه هايي كه بر روي لب ها پرپر شدند اما چيده نشدند نيستم
دلواپس ضربان هاي تند قلب هايي كه براي كسي كه مثل هيچ كس بودند ، مي تپيدند نيستم
دلواپس دندان هايي كه در نهايت كينه از قدرت عشق به هم ساييده شدند نيستم 
دلواپس خودم نيستم
حتي
دلواپس تو هم نيستم
... فقط
... فقط
... فقط
فقط عجيب دلتنگم !"

 

 

+ نامه اي در  Tue 23 Dec 2008....ساعت  توسط  fa.riiba  |